ضربه زدن بغض دارم گریه ام گرفته ولی اصلا دوس ندارم گریه کنم چون از گریه بدم میاد چون خسته شدم از بس که
گریه کردم نمیدونم چرا اینطوری میشه چرا بدون دقدقه نمیشه زندگی کرد بدون گرفتاری نمیشه زندگی کرد چرا درس
عبرت نمیگیرم من چرا هربار از یه سوراخ گزیده میشم وباز تجربه کسب نمیکنم من فقط میخوام زندگی کنم همین...
به تاوان كدامين جرم تنم سنگ بلا
خورده،سكوتم حرفها دارد ببين در
من خوشي مرده، ببين اي خوب
ديروزي كجا بودم كجا هستم، تو كه
همدرد من بودي ببين با غم چه
بشكستم؟ چه ها گفتند ونشنيدم،
بدي كردند و بخشيدم، ز تيغ گريه
،اشكم ريخت، ولي باز با درد
خنديدم...............



برچسب:
نویسنده: نوید جعفرینژاد